ZEOS

Rss FeedBack Home
 
مخفی کردن

منوی کاربری

سخنان برگزیده

آمار


کاربر : (0)
مهمان : (14)
ربات ها : (1)
در کل : 15 نفر درسایت حضور دارند
بازدید امروز: 268
بازدید دیروز: 2372 [+11.05 %]
بازدید سالانه:775541
بازدید کل:22565871
بیشترین بازدید:94557 در 1395.08.11
آمار مطالب یک ساعت پیش: 0
امروز: 0
این ماه: 0
کل: 1682
کل نظرات: 668
آمار کاربران یک ساعت پیش: 0
امروز: 0
این ماه: 362
کل: 179760
بن شدگان: 0
جدیدترین عضو: Davidtaunc

نرم افزار های مورد نیاز

» » دانلود کتاب رمان بازگشت خوشبختی
نویسندهنویسنده: admin | تاریختاریخ: 7 مرداد 1393

 

عنوان : کتاب بازگشت خوشبختی
نویسنده : negin 76
نوع : رمان
زبان : فارسی
نوع فایل : PDF
تعداد صفحات : 72
حجم : 1.41 مگابایت

گزیده ای از کتاب :
با صدای الارم گوشیم سریع از خواب پریدم و دویدم به سمت دستشویی،وای ساعت 7:30 بود، سریع یونیفرم مدرسه رو پوشیدم وبیسکویتی که از دیروز توی کفیم بود رو گذاشتم دهنم و به سمت مدرسه دویدم، مثل این که دوباره صدای الارم رو شنیده بودم و خواب مونده بودم، بازم دیرم شده بود به در ساختمون مدرسه که رسیدم کسی دستش رو روی شونه ام گذشت، نفسم حبس شده بود ، سریع برگشتم و با دیدن خانم (( رادیک)) جاخوردم، وای خدایا شانشو برو ، این که الان باید مشغول سرکشی کلاس ها باشه با من من گفتنم :Hi, .. I\'m sorry (سلام متأسفم) پرید توی حرفم، اخماشو کردتوی همو گفت:( تو همیشه ...)you always، با سرعت فرار کردم و در کلاس رو با سرعت باز کردم، یک دفعه همه ی نگاها به سمتم برگشت و « نیکل» با شادی برام دست تکون داد و به صندلی کنار خودش اشاره کرد، به معلم فرانسه نگاهی انداختم و گفتم: May I sit , it\'s my last time (می توانم بشینم، دفعه ی آخر مه)خانم «میرندا» به لحن مؤدبانه ی من لبخندی زد و گفت: No Problem(اشکالی ندارد) خانم میراندا پارسال هم معلم ما بود و با من هم خیلی خوب بود ، البته تمام معلم ها با من خیلی خوب بودن چون درسم حرف نداشت کولمو پشت صندلی انداختم و کتابم رو باز کردم و نیکل خیلی یواش بهم گفت: What\'s up(چه خبر؟) نگاه چپکی بهش انداختم و گفتم: Nothing(هیچی) من توی کلاس از همه کوچمتر بودم یعنی 17 سالم بود و بقیه 18 سالشون بود، یک سال جهشی خونده بودم چون به قول معلم ها استعدادش ر و داشتم زنگ تفریح خورد و صدای گوشی منم بلند شد:

خلاصه کتاب :
ترنم دختریه که به دلیل اصرار پدر و مادرش به خارج از کشور میره و اونجا موندگار میشه . بعدا مجبوری به ایران برمیگرده و به طوره اتفاقی وارد خانوادش میشه و مشغول کار برای پسر خاله ایکه دل خوشی هم از هم ندارن میشه..

 

تگ های مطلب:

بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.

پیام و اخبار کوتاه

 
MOON
MOON
امروز ، 10:35:14

thanks first
MOON
MOON
امروز ، 10:11:09

bp
3pid

سلام کسی رمان ژان کریستف، نوشته رومن رولان ترجمه به آذین رو داره نمیتونم دانلود کنم
فرزانه فرخ رو

سلام من هم عضو شدم
شاهین جعفری

سلام من عضو شدم
Mostafa64

فکر کنم مدیر وبلاگ رائفی پوره smile
قلندری

عضو شدم
hamidjafari370

لطفا کتاب های کوچه احمد شاملو را برایم ارسال کنید. ممنونم از کسی که برایم ارسال کند.
nilufa

عضووووووووووو شدم آخ جوووووون winked
سلطانی

مجله یغما سال 18 : شماره 6 . درباره وضه مالی ایران

بالا توقف پايين
تنها عضو سایت می تواند پیام ارسال نماید